عبدالله مستوفى

593

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

من بآقايان گفتم تا يكساعت ديگر منتظر ميرزا محمود خان نباشيد ! ايشان سر ساعت چهار و نيم اينجا خواهند بود . گفتند پس چه كنيم ؟ اين جمعيت حيف است متفرق شود و خوش آيند هم نيست كه بگويند ، بكنفرانس رفتيم ، ناطق نيامده بود ، برگشتيم . ديدم با اينكه تقصير يا قصورى متوجه ما نيست ؛ حرف حسابى است . به آقاى ميرزا ابراهيم زنجانى ، كه رئيس كميسيون نطق و خطابه بود ، عرض كردم شما تشريف ببريد به محل خطابه من و ميرزا - محمود خان را معرفى كنيد ، من پا منبرى ميخوانم ، تا ايشان بيايند . همه پسنديدند . معرفى به عمل آمد . خوانندهء عزيز توجه دارد ، كه با وجود نوشتن لايحهء صبحى ، و فكرهائى كه پنج شش ساعت قبل ، براى جور كردن مطلب آن لايحهء ، از مغزم گذشته بود ، اين كنفرانس براى من مشكلى نداشت . منتها قدرى تاريخچهء جمهورى را كه بطور مقدمه اضافه كرده ، و قدرى هم شاخ و برگ و توضيح ، در اطراف نشو و نماى جمهورى ، در يونان و روم قديم و ونيز قرون وسطى و بالاخره آمريكا و فرانسه و سويس عهد جديد ، و كم تفاوتى حكومت جمهورى و سلطنتى ، و تقسيم جمهورى باعيانى و ملى ميدادم ، دو ساعت هم ميتوانستم در اين موضوع حرف بزنم . بهرصورت مجلس گرم شد . خيلى خوب هم گرفت . بطورى كه جمعيت بدست زدنهاى خود ، چندين بارى نطق مرا قطع كردند . در آخر كار ، يعنى وقتى كه ديدم آقاى ميرزا محمود خان پهلوى رسيدند ، كنفرانس خود را به اين جمله ، كه خيلى مورد تحسين عمومى حضار واقع شد ، ختم كردم : « آقايان ! استبداد بىترس دورهء مظفر الدين شاه ، ما را بحكومت ملى بىتقويتى كشاند . اميدوارم ، در اين جمهورى مردمان باتقوائى از كار دربيائيم ؛ كه بتوانيم حق اين حكومت را اداء كنيم . » بعد اضافه كردم . وقت كنفرانس ما در اعلان چهار و نيم بعدازظهر ، و در حقيقت از اين ببعد است . من مثل شاگرد روضه‌خوانها براى آقا ميرزا محمود خان ، پامنبرى خواندم . حق مطلب را ايشان اداء خواهند كرد . نطق ايشان هم بسيار جالب ، و حاوى مطالب علمى و تاريخى ، و با اينكه ايشان نطق مرا نشنيده بودند ، كه از تكرار مطلب بپرهيزند ، برحسب تصادف بيانات ايشان در هيچ‌جا تكرار مطالبى را كه من گفته بودم ، نداشت و بسيار دلپذير بود . پنج ساعت و نيم بعدازظهر ، مجلس كنفرانس با رضامندى مستمعين و آبرومندى كلوب ما خاتمه پذيرفت بطوريكه موافقين و مخالفين اوضاعى كه در اين دو سه روزه برپا شده بود ، هر دو دسته خوشوقت از در كلوب خارج شدند . زيرا ما دو نفر ، هيچيك اهل مرده‌باد و زنده‌باد و هووجنجال نبوديم و فقط حكومت جمهورى را از نقطه‌نظر علمى و تاريخى ، تشريح و محسنات و نواقص آن را توضيح كرده بوديم . در دربار سه نفريكه در اين روز ، 28 حوت قرار بود بروند و بوليعهد توصيهء استعفاء كنند ، رفتند و توصيهء خود را كردند ، ولى قوت نفس وليعهد از برادرش بيشتر بود و از پذيرفتن اين توصيه استنكاف